خرید بک لینک
قلبی که بشکنه، اعتمادی که خدشه دار شه، خیلی خیلی سخت ترمیم میشه. حتی بعد از ۵ ماه. آثارش روی رابطه و رفتار و روح و قلب طرف مقابل خیلی تاثیر داره. عوضش میکنه، توی هر رفتار منفی کوچیکتون اون ضربه یادش م

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

هیچ جا خونه ی آدم نمی شود :) تهش چند وقت یک بار دلت تنگ میشود میگویی بذار برم سری بزنم، نوشته های قدیم را بخوانم. همین که صفحه ی اول را باز می کنی، دیگر کنترلش از عهده ی تو خارج است. دیگر کم کم به عقب

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

احساس ِ عجیبی بود! کاملا کاملا کاملا حرفام از دلم قبل از اینکه حتی فکر کنم چی دارم میگم جاری شدن روی زبونم...! به راحتی. نه مثه وقتایی که دلم میخواد درد دل کنم ولی باز موقع حرف زدن دو دو تا چارتا میک

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

من آدم دو راهی ها هستم! آدم سخت تصمیم گرفتن! همیشه تا فکر میکنم اوضاع درست شده و آرامش می خواهد رویش را نشان بدهد، یک اتفاقی میفتد و من سر دو راهی خشکم می زند! از وقتی یادم میاید تصمیم گرفتن برایم کار

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

بارز ترین خصوصیت زندگی غیر قابل پیش بینی بودنش است. همین که هیچ وقت نمیدانی چه اتفاقی قرار است بیفتد، چه چیزهایی ممکن است تغییر کند، هفته ی دیگر این موقع، چه چیزهایی در سَر و زندگیت تغییر کرده. اصلا ز

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

از برای مردم کار کردن حالم بهم میخورد. از اینکه به راحتی در چند ثانیه و در چند جمله می توانند حالت را خراب کنند و گند بزنند به روز و اعصابت متنفرم. هرچقدر هم که تو قوی باشی و حرفی را به خودت نگیری و ب

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

بعد از گذراندن بالا پایین های زندگی تا به اینجا، پر از زخم و دردم. اعتماد و دل شکسته، روح زخم خورده و خسته. درست است که از همین زخم ها جوانه می روید و نور به درون آدم می تابد، اما تو اگر در چنین جایگاهی در زندگی ام هستی، لطفا متوجه باش که می خواهم تسکین دردها باشی. این زخم ها را ترمیم کنی. دل شکسته ام را بند بزنی. اگر بلد نیستی، لا اقل انقدر نمک نپاش...

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

الان سه سال و یک ماه و سه روز است که از آن شب سرد بارانی می گذرد...

زمانِ کمی نیست. اما هرگز شبی که ترک شدم را از یاد نمی برم. چون بعد از آن شب هیچ چیز مثل قبل نشد. بعد از آن شب من آدم قبل نشدم. خواستم که باشم، و تلاش کردم اما حالا می بینم که نشده و نمی شود. خب اصلا درستش همین است. بعد از زخمی کاری، بعد از غمی سنگین که تو را از دنیای دخترانه و رویایی ات بیرون می کشد، قرار هم نیست آدم قبل باشی. اما مگر از همین شکستگی ها نیست که نور به ما وارد می شود؟

آبان...آبان...

برچسب: نویسنده: رویا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 14:11

صفحه بندی